عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

121

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

يا سيدى ! چون بود مرا فرزند ؟ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ ، و نپاسيدست مرا هيچ بشر . مسيس اين جا جماع است ، و بشر مردم است . - بشر - نام كردند از مباشرت كه بديدار و حس به او توان رسيد نه چون فرشته و پرى ، و لذلك يقول اللَّه : ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ قالَ كَذلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ ما يَشاءُ - . اين جا يَخْلُقُ ما يَشاءُ گفت و در قصهء زكريا يَفْعَلُ ما يَشاءُ . فرق آنست كه زكريا را فرزند داد بر نسق عادت كه ميان خلق روانست در آفرينش ، پس لفظ فعل لائق‌تر بود در آن كه عام است ، و مريم را فرزند داد نه بر عادت توالد و تناسل بلكه بر ابداع محض ، و خلق مخصوص ، پس لفظ - خلق در آن لائق‌تر بود كه خاص‌تر است از لفظ فعل . إِذا قَضى أَمْراً - معنى قضا بر گزاردن كارى بود و تمام كردن آن از روى گفتار يا از روى كردار ؛ اما از روى گفتار آنست كه ربّ العالمين گفت : وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ و قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ . و از روى كردار آنست كه گفت : فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ . و هم از باب فعل است - قضى فلان دينه ، و قضى نحبه و اين جا هر دو وجه احتمال كند . فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ - گفته‌اند كه : اين خطاب تكوين مخاطب را در حال تكوّن صورت بندد ، لا قبله و لا بعده . و گرنه اين خطاب درست نيايد . و درست آنست كه اين خطاب به آنست كه در علم حق موجودست اگر چه معدوم الذات است ؛ و هر چه معلوم حق بود ، در حكم موجود بود ؛ پس خطاب آن درست آيد . شامى خواند يگانه فَيَكُونُ بنصب نون بر جواب امر ، و جواب امر بفا عرب بنصب گويند و برفع گويند ، اما برفع بيشتر گويند - وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ بيا قراءة نافع و عاصم و يعقوب است ، اختيار ابو حاتم ، و معطوف بر پاى يَخْلُقُ .